سلام.
شب یلداتون هزاران بار مبارک.
من که تنها بودم. همه دنبال هندونه هستن، من شام درست حسابی هم گیر نیاوردم.
یه کم دلتنگم.
دارم رادیو جوان گوش میدم.
با بچه های انجمن persian tools واسه یلدا قرار گذاشته بودیم که سایت هم همین شب یلدایی خراب شد.
حالا خانواده ما شده رادیو جوان.
فعلا خداحافظ
.

سلام.
چند روزی میهن بلاگ بدجوری دچار مشکل شده. همین الان صفحه اصلی میهن بلاگ قسمت فارسیش ارور میداد.
وبلاگ من هم دچار این مشکل شده. دو سه روزه ارور میده و فقط چند ساعتی درست میشه. نمیدونم دارن چی کار میکنن ولی بهتره از قبل اعلام کنن.
پس مشکل وبلاگ از من نیست از میهن بلاگه و اگه دیدید ارور میده بدونید چند ساعت بعد درست میه.
فعلا خداحافظ
سلام. 16 آذر روز دانشجو رو به همه دانشجویان تبریک میگم.متن زیر رو تقدیم میکنم به تمام جنبشهای دانشجویی و امیدوارم مهر سکوتی رو که 6-5 ساله زدند بشکنند و باز هم مثل گذشته فعال و پویا بشند:
دهان باز کن!
گوشهایت رو چرا میگیری؟
دهانت را باز کن!
همهمه ای که کلافه ات کرده است
صدای آشوبی نیست که در دور دست ها بر خاسته!
مویه ی بغض فرو خورده ای است
که در گلو خفه کرده ای!
پنجره هایی را که بیهوده بسته ای باز کن
بگذار فریادت گوش شب را کر کند!
ضمنا مراسم روز دانشجو در دانشگاه ما( علوم و فنون مازندران) با حضور داوود سلیمانی، یخنگوی حزب مشارکت برگزار شد.
سطح مراسم برای دانشگاهی با 2000 نفر دانشجو خیلی خوب بود طوری که جا برای نشستن کم اومد. طوری که داوود سلیمانی گفت فکر نمیکردم مراسم در این سطح برگزار بشه.
16 آذر، روز دانشجو نزدیکه. روزی که در سال 32 سه تن از دانشجویان دانشگاه تهران به نامهای شریعت رضوی، قندچی، بزرگی نیا به خون کشیده شدند.
شعر زیر، شعری هست که 54 سال پیش برای آنها سروده شده:
اینجا در این مزار... /در زیر خاک سرد /از کار افتاده است سه قلب پر از امید /خفته است دیدگان سه سیمای نو رسیده /اینجا بزیر خاک... /آرام و بی صدا... /ناگفته رازهای نهان، مرده روی لب /آهنگ عشق و زمزمه، گنگ نیمه شب /مانده ست ناتمام...
اینجا در این سکوت.../ در برگهای زرد، که دامان همی کشند /چون روح گم شده به سراشیب گورها... /همراه بانگ شیون خاموش باد سرد /می افکند طنین... /لالای مادری که گمان میکند هنوز /رفته ست نوجوان عزیزش بخواب خویش /اینجا به خواب ناز فرو رفته ((مصطفی)) /اینجا به خون طپیده دل ((قندچی))
اینجا ((شریعت رضوی)) بسته دیدگان /اینجا بزیر خاک، نهان قلب ملت است /اینجا در این مکان به گل خون شکفته است /فرزند مردم در دل گور خفته است... /و آن مردم بی شکست با خون سرخ خویش /اینجا در این مزار نوشته است یادگار
اینجا بزیر سایه سر نیزهای سرد... /نو رس جوانه ها، کز بوستان مردم / با دست دشمنان شکسته ست ساقشان /خویش آرمیده اند، همه در کنار هم... /آنها سه تن بدند، سه شاخ از سه بوستان /اینجا سه تن، سه رنج، سه امید گمشده، آرام خفته اند /اینجا میان پنجه دریای پر ز موج در زیر ابر تازیانه و غرور /همراه باد و برق، روزی، دمی، سه قطره شفاف و تابناک /آرام در دل صدفزندگی چکید، تا آورد به بار... / روزی دگر سه گوهر پر بار افتخار!
آنها سه تن بدند و چو بسیار دیگران... /هستند پا به پهنه دنیای بیکران... اما زمان مرگ /آنها سه تن بودند که مردند قهرمان /آنها سه تن بودند که ماندند جاودان...
امروز باید اعتراف کنم که هیچ چیز از سیاست و اوضاع اجتماعی دیروز ایران نمیدونستم. شاید به خاطر اینه که سنم در اوج تحولات سیاسی ایران(ابتدای مطرح شدن اصلاحات) کم بوده. خیلی از هم سن و سالهای من هم اینطور هستن. شاید به خاطر اینه که بعدها هیچ رسانه ای درباره وقایع گذشته به طور کامل صحبتی نکرده. شاید در این دوران به حدی کوبیدن جنبشها کثیف بوده که همه رسانه ها برای نگهداری آبروی ایران صحبتی نکردند. شاید یک عده برای منافع خودشون چنان از آبروی ایران و اسلام مایه گذاشته باشن که حتی فکر کردنش منو هم اذیت کنه. ولی از این به بعد نمیخوام تنها نظاره گر امروزم باشم. میخوام بدونم کسانی که الان با شعارهای بزرگ قدرت رو طلب میکنند یا ادامه قدرت رو میخواهند چه کسانی بودند. به امید آن روز که هرچه پنهان است آشکار شود.
دوست دارم زیر بارون بدوم ولی نمیتونم چون مسخرم میکنن.
دوست دارم بدون کاپشن و چتر زیر بارون قدم بزنم ولی نمیتونم چون مسخرم میکنن.
دوست دارم زیر بارون بخوابم و داد بزنم ولی نمیتونم چون مسخرم میکنن.
دوست دارم اونجوری که دوست دارم زندگی کنم ولی نمیتونم، اینبار کسی مسخرم نمیکنه، اینبار این حق رو بهم میدن. اما زندگی کردن بدون خوابیدن زیر بارون چه ارزشی داره؟ من این زندگی رو نمیخوام.
تبلیغات 